سریال قهرمانان سریال قهرمانان
مهیج ‌ترین سریال حال حاضر دنیا داستان زندگی انسانهایی با نیروهای خاص
دستگاه تغییر صدا
تبدیل صدای شما به مرد یا زن در هنگام صحبت با موبایلتان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 27 خرداد ماه سال 1388

در باغ « بی برگی » زادم.
در ثروت فقر غنی گشتم.
و از چشمه ای ایمان سیراب شدم.
و از هوای دوست داشتن ، دم زدم.
و در آرزوی آزادی سر برداشتم.
و در بالای غرور ، قامت کشیدم.
و از دانش ، طعامم دادند.
و از شعر ، شرابم نوشاندند.
و از مهر ، نوازشم کردند.
و « حقیقت » دینم شد و راه افتادم.
و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.
و « زیبایی » عشقم شد و بهانه ی زیستنم. 

-----------------------

سلام ، سلامی گرم به گرمی آفتاب مهربان تقدیم  به همه دوستان
سلامی به لطافت  شبنم  و به طراوت صبحدم.سلامی به همه ی سروران خودم که باز بر من  منت نهاده و به کلبه ی درویشی من قدم گذاشته اند.همانطور که مشاهده کردید سر آغاز  این مطلب  را با شعری از معلم شهید دکتر علی شریعتی ، شروع کردم.  


این جمعه مورخه 29 / 03 / 88 مصادف با سی و دومین سالگرد درگذشت این شمع همیشه
 فروزان است.به همین خاطر گوشه ای از زندگینامه ی این بزرگ مرد ایران زمین را در این یادداشت به سمع و نظر شما می رسانم.امیدوارم این مطلب بتواند شما را با گوشه ای از خصوصیات و ویژگی ها این معلم بزرگ آشنا سازد: 
 
زندگی نامه : 

در روزی از روزهای سال 1312 هجری شمسی در روستای کاهک مزینان شهرستان سبزوار نوزادی در خانواده علم و تقوای محمد تقی شریعتی به دنیا آمد که از انجا که پدر و مادرش ارادت خاصی به امیرالمومنین حضرت علی (ع) داشتند، او را  علی نام نهادند،مادرش زنی روستایی و بسیار مهربان بود  .
 علی  سالهای اولیه کودکی تا قبل از دبستان را در روستا گذرانید.از جمله کسانی که در این سال هادر اندیشه و احساس او تاثیر گذاشته اند مادر ، پدر ، مادر بزرگ مادری ،مادر بزرگ پدری و ملا زهرا  مکتب دار ده کاهک بود.

دوران دبستان – دبیرستان - دانشسرا :
علی دوران کودکی را پشت سر گذاشت و راهی دبستان شد.شش سال بعد به
 دبیرستان فردوسی رفت و سپس دوران دانشسرای مقدماتی را در مشهد به پایان برد.همه آنهایی که علی را از نزدیک می شناختند بدین واقعیت اعتراف دارند که میان علی جوان 19 ساله با دیگر جوانان هم سن و سال تفاوتی قابل درک وجود داشت.علی با پایان کار دانشسرا به آموزگاری پرداخت و به کلاس درس قدم گذارد و به کاری پرداخت که در تمامی دوران کوتاهش
سخت به آن علاقه داشت و با ایمانی خالص با تمامی وجودش آن را دنبال کرد. 


دوران دانشکده

 در سال 1344 به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد وارد شد و رشته ی ادبیات فارسی رابرگزید.در سال 1335 با یکی از همکلاسان  خود به نام خانم پوران شریعت رضوی ازدواج کرد،که از آن تاریخ با بهره مندی از صمیمیت ، فداکاری ، گذشت وجنبه های انسانی همسرش ،دغدغه خاطری از باب زندگی خانوادگی نداشت تا جایی که عمده بار مسئولیت بر دوش همسر فداکارش بود.

سفر به فرانسه: 

شریعتی در سال 1337 پس از دریافت لیسانس در رشته ادبیات فارسی چون شاگرد اول رشته بود برایادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شد. دوران اقامت چند ساله شریعتی در فرانسه مصادف بود با  یکی ازدوران های استثنایی و به عبارت دیگر اوج جریان  های سیاسی نهضت ملی ایران بعداز حوادث 28 مرداد 1332.در آن دوران و بخصوص از حدود 1339 به بعد عمده دانشجویان ایرانی در مغرب زمین بعداز سال ها خاموشی و سکوت به حرکت درآمده بودند و با جریان های که به رهبری
جبهه ملی ایران به وجود آمده بود همگامی می کردند. 

بازگشت به وطن و آغاز روشنفکری ها: 

دکتر شریعتی پس از کسب مدرک دکتری و بازگشت به ایران مستقیما به زندان رفت و بعد از رهایی به خراسان زادگاه خویش بازگشت.در سال 1345 دکتر در دانشگاه مشهد به عنوان استاد یار رشته تاریخ استخدام شد ؛ ایشان دروس تاریخ ایران ، تاریخ و تمدن اسلامی ، تاریخ تمدن تدریس می کرد.او شوق و شوری ناگفتنی در بین دانشجویان به وجود آورد.در کلاس درس دکتر علاوه بر دانشجویانش از کلاس های دیگر هم عده ای از دانشجویان شرکت می کردند به طوری که آوازه آموزه های استاد در فاصله ای کوتاه پا از محدوده دانشگاه مشهد فراتر نهاد و در پی دعوت مشتاقان به مراکز مختلف اموزشی و ارشادی گام نهاد و با انجام سخنرانی های علمی و روشنگرانه خویش، حال و هوای خاصی به وجود آورد.

نخستین بازداشت
نخستین بازداشت و زندانی شدن علی به علت مبارزه سیاسی و طرفداری از نهضت ملی در سال 1331 بود و خانواده علی از این بازداشت اطلاعی نداشتند.بعدها دوستان دکتر این موضوع را در خاطرشان بازگو کردند،با این بازداشت فصل نوینی در زندگی سیاسی و اجتماعی او آغاز شد و این دوره آغاز روشنفکری و احساس مسئولیت او در قبال سرنوشت جامعه خود بود.


 
دوران ارشاد :  

دکتر از سال 1348 تا 1351 به تدریس ،سخنرانی و فعالیت های فرهنگی و ارشاد و ابلاغ اندیشه خود در موسسه حسینیه ارشاد پرداخت.
طی این مدت درس های تاریخ ، اسلام شناسی ، تشکیل گروهای
تحقیقاتی و سخنرانی های مهم خود منجمله « حسین و ارث آدم »، « شهادت » ، « پس از شهادت » با « قاسطین ، مارقین ، ناکثین » و « تشیع علوی و تشیع صفوی » را انجام داد.
از آبان ماه سال 1351 جلسات درس و سخنرانی دکتر به دنبال یورش مزدوران رژیم شاه به حسینیه ارشاد تعطیل و بسته شد.آخرین سخرانی دکتر در حسینیه ارشاد در نوزدهم آبان 1351 
تحت عنوان « فلسفه تاریخ در اسلام » صورت گرفت و تا تیر ماه 1352 دکتر متواری بود و زندگی مخفی داشت. پس از متواری و مخفی شدن دکتر ، ساواک به جستجوی پیگیر می پردازد  چون موفق نمی شود او را بیابد پدر سالخورده و بیمار دکتر را دستگیر و به عنوان گروگان به زندان می افکند و شایع می کند تا هنگامی که دکتر خود را معرفی ننماید ، پدرش در اسارت و تحت فشار 
خواهد بود.پس از اینکه این خبرها به گوش دکتر می رسد ایشان برای نجات پدر دردمند خود ، خویش را معرفی می کند.

آزادی از زندان :
با فعالیت ها و اعتراضات مداوم علاقمندان در داخل و خارج از کشور و نیز مبارزات افشاگرانه دانشجویان ایرانی در اروپا و آمریکا و مکاتبات ؛مجامع روشنفکری جهانی و انعکاس وضیعت دکتر در مطبوعات خارج از  کشور، به هنگام سفر شاه به الجزایر و شرکت وی در کنفرانس سران کشورهای اسلامی در آن کشور بنا به توصیه مرحوم هواری بومدین ،رئیس جمهور فقید الجزایر که دکتر را می شناخت و با فعالیت های او در مبارزات آزادی بخش الجزایر آشنایی داشت،شاه پذیرفت
که دستور آزادی او را بدهد و متعاقب آن دکتر آزاد شد ،اما تحت نظر قرار گرفت.

زندگی تحت نظر :
پس از آزادی از زندان ، اسفند ماه 1354 ، دوران اسارت دکتر در شهر تهران به صورت تحت نظر بودن آغاز شد.در این مدت تا هنگام خروج مخفیانه از ایران ، ساواک همواره از دور و نزدیک ایشان را تحت نظر داشت.همچنین او از شرکت در هر گونه سخنرانی و اجتماعات محروم بود.در 25 اردیبهشت ماه 1356 دکتر با طرح نقشه ماهرانه و با گذرنانه ای بنام علی مزینانی از چنگ عمال ساواک و دایره نظارت آنها بیرون شد و تهران را بسوی بلژیک ترک گفت.پس از رسیدن به مقصد دو
سه روزی در هتل بین المللی بروکسل اقامت کرد، سپس تصمیم گرفت از انجا انگلستان برود و به منزل یکی از آشنابان به نام دکتر علی فکوهی وارد شود،ایشان از بستگان نزدیک و غیر سیاسی دکتر بود.

هجرت و مرگ: 

دکتر شریعتی در 25  اردیبهشت ما 1356 تهران را به سوی اروپا ترک گفت به این امید که بزودی با
پیوستن همسر گرامی اش و فرزندان به او ،دوران جدیدی از زندگی اش را آغاز کند و بتواند به خلق بیشتر و قویتر و روشنگرتر بپردازد.سرانجام روز 29 خرداد 1356 فرا رسید.در آن روز دوستان دکتر ضمن انکهشاهد سیمای آرام و لبخند صمیمی و همیشگی او بودند به خوبی احساس می کردند 
 که نوعی شادی توام با انتظار و تشویق وجود آن مرد بزرگ را در برگرفته است.هواپیما در فرودگاه لندن به زمین نشست و شریعتی کمی بعد خود را تنها در برابر دو دختر 13 و 14 ساله اش یافت که تنها بدون مادر و خواهر کوچکشان آمده بودند،همسر و فرزند کوچک دکتر اجازه خروج از ایران را نیافتند و به عنوان گروگان در ایران نگاه داشته شدند. و او قبل از آنکه آنها سخن بگویند همه چیز را دریافت،قلبش فشرده گشت...این چنین بود که قلب دکتر شریعتی از کار افتاد.

از حسینیه تا زینبیه: 

علی رغم مشکلات قانونی بسیاری که وجود داشت به خواست و عنایت پروردگار و همت دوستان علی ،جنازه وی در روز یکشنبه 5 تیرماه 1356 از لندن به دمشق حمل گردید و به این ترتیب توطئه های رژیم و کوشش های وسیع ساواک همه جا به ناکامی انجامید.در فرودگاه دمشق امام موسی صدر و تنی چند از علمای شیعه لبنان ،روحانیئن حوزه علمیه نجف،دوستان و شاگردان و علاقهمندان تا 5 صبح در انتظار بودند.جنازه دکتر پس از انجام تشریفات لازم ، با مشایعت همراهان مستقیما به حرم مطهر برده شد و با حضور سازمان های انقلابی، انجمن های اسلامی ، نماینده مقامات فلسطین « ابومازن » مفتی شام ، وزیر اوقاف سوریه،علمای سوریه و لبنان ،امام موسی صدر ، رهبران حرکت المحرومین و امل ، نمایندگان نهضت آزادی که در مراسم شرکت داشتند در ساعت 11 صبح امام موسی صدر و همه حاضرین بر جنازه  دکتر ،نماز گزاردند و سپس پس از طواف  به دور حرم ساعت 11:30 پس از سخنرانی امام موسی صدر در اتاق کوچکی در ضلع شمال شرقی  قبرستان مجاور حرم به امانت به خاک سپرده شد.  

روحش شاد و یادش گرامی باد.