مثل همیشه سلامی گرم به گرمی آفتاب تقدیم به همه دوستان عزیزم .
شاید این آخرین نوشته ای باشه که پست میکنم آخه میخوام به قول گفتنی باهاتون وداع کنم و از خدمتتون مرخص بشم نمی دونم تا کی می تونم بازم وبلاگمو آپ کنم
یک سال دیگه... دو سال دیگه...نمیدونم.آخه جمعه این هفته (21/5/84) کنکور کاردانی رو می دم و از دستش راحت می شم.
نمیدونم... نمیدونم این بار چه پیش میامد... و خوبیش همین است... همین که دل بسپاری به هرچه باد... همین که راضی باشی به رضایش... خوب است... خوب...
خدایش می خواستم از همه دوستانی که مدت 2 سال در اینترنت با من همراه بودند تشکر و قدر دانی کنم.
چه دوستانی که در وبلاگ همراه من بودند چه بچه هایی که در یاهو مسنجر.
باور کنیداین قدر اسامی شون زیاده که نمی تونم همه رو بگم.
اگه ایشالله کنکور قبول شدیم دوباره برمی گردم به همین وبلاگ و آگه هم نشدیم دنیا رو بی خیالش ‛می ریم دنبال زندگی خودمون.
حالا اگر بودی و بودم که هیچ... امّا اگر اومدی و نبودم ... ( تمام حرفهایم را در این دو کلمه خلاصه میکنم تو هم بفهم) حلالم کن....
این عکس پایین رو هم به نشانه خداحافظی واستون گذاشتم که یه شعر روی اون توشته شده :
در غروب سرد غمگین زمان
بی هدف‛ بی یار‛ تنها می روم
می روم شاید در روزی بزرگ
در سراشیبی که نامش زندگی ست
باز یابم آنچه را گم کرده ام
به هر حال گفتن خدا حافظی سخته `ولی چار ه ای نیست و چه بخوای و چه نخوای باید اونو پذیرفت. پس:
به پایان آمدیم دفتر حکایت هم چنان با قی ست
به صد دفتر نشاید باز` وثو ق الحال مشتاقی ست
هم وطن ای دوست خوب با وفا
ای که قلبت پر از مهر وفا
به امید دیدن دوبارتون
و شنیدن صدای خنده تون
من به اجبار می شم از شما جدا
همتون رو می سپارم دست خدا
********************************************************ا
امیدوارم همیشه و هر کجا که باشید تنتون سالم؛ دلتون شاد ؛ و لبتون خندون باشه و
همیشه خداپشتو پناهتون باشه .
منو هم دعا کنید.
سخت بیزارم از خـــــــداحـافظ این سرآغاز فصل تنهایی
من همیشه ز جاده می ترسم که ندارد نوید فردایـــــــی
همه شما رو به خدای بزرگ میسپارم
۱۳۸۴/۰۵/۲۰
********************************************************
خدا یار و نگهدار همه شما


