یک سال گذشت چاپ
تاریخ : جمعه 23 دی ماه سال 1384

سلام دوستان عزیزم

حالتون چطوره؟

امیدوارم هر جای ایران هستید خوب ،خوش ،سلامت باشید

این هم از قالب جدید.

آخرش با کلی دنگ و فنگ اونو گذاشتم.

امیدوارم از این قالبم خوشتون بیاد.

یک سال از عضویت در بلاگ اسکای گذشت.

به سرعتی که فکرش رو هم نمی کنم یک سال از عمرمون هم گذشت.

البته اگه شما به آرشیو من نگاه کنید ،اسفند رو در اولین ماه می بینید.

اما من از ۲۵ دی ۸۳ دربلاگ اسکای عضو شدم.اما تا ماه اسفند فقط پرت و پلا می نوشتم.

واسه همین هم اون مطالب رو واسه همیشه پاک کردم و از نوروز ۸۴ یه قالب جدید گذاشتم و

شروع به نوشتن کردم.

به هرحال:

باید بگم که فقط تا ۳ هفته دیگه در خدمتون هستیم .

آخه ایشالله اگه خدا بخواد باید کم کم لباس مقدس سربازی رو به تن کنم.

واسه ۱۸ بهمن ۸۴  اعزام به خدمت هستیم.

اما شما رو ترک نمی کنم و باز پیشتون بر می گردم.

البته این اخرین پست نیست و یه پست دیگه می ذارم.

حالا که تا اینجا رو خوندید این داستان کوچیک زیبا رو هم بخونید.

اینو از وبلاگ دوست خوبم، یکرنگ کپی گرفتم.

هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.
روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم.
خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد.
شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟
روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!.

-----------------------

تا پست بعدی ،خدانگهدار