سلام دوستان عزیز
حالتون چه طوره؟
دیگه با اجازهتون آخرین پست رو گذاشتم
آخه دیگه باید کم کم کوله بار سفر رو ببندیم و لباس مقدس سربازی رو به تن کنیم و برم سر خدمت.
ایشالله سه شنبه هفته دیگه ( ۱۸ بهمن ۸۴ ) باید رفع زحمت کنم.
این نو هم بگم ، من اگر به اون سر دنیا برم باز برمیگردم پیشتون.
آخه دوری از شما واسه من خیلی سخته.
حالا هر شهری بیوفتیم مساله ای نیست ،
فقط امیدوارم یه کافی نت داشته باشه تا بتونم خدمت برسم.
ایشالله پست بعدی رو به گفتن خاطرات دوران آموزشی سربازی می پردازم.
هم خوب ، هم بد
ولی سربازی هم حال میده
ایشالله یه روز هم نوبت شما میشه.
این شعر زیبا هم تقدیم به شما.
امیدوارم همیشه دلتون شاد ،لبتون خندون و خدا
پشت پناهتون باشه منو هم از دعای خیرتون، فراموش نکیند
سخت بیزارم از خداحافظ این سر آغاز فصل تنهایی
من همیشه ز جاده می ترسم که ندارد نوید فردایی
به امید دیدار،
خدانگهدار.
چه خوش روزی بود روز جدایی
اگر با وی نباشد بی وفایی
اگر چه تلخ باشد فرقت بار
در او شیرین بود امید دیدار
خوش است اندوه تنهایی کشیدن
اگر باشد امید باز دیدن
چه باشد گر خورم صد سال تیمار
چو بینم دوست را یک روز دیدار
اگر یک روز با دلبر خوری نوش
کنی تیمار صد ساله فراموش
مرادر دل درخت مهربانی
به چه ماند ؟ به سرو بوستانی
نه شاخش خشک گردد ز سرما
نه برگش زرد گردد ز گرما
همیشه سبز ،نغز ،آبدار است
تو پنداری که هر روزش بهار است
تو رو در دل درخت مهربانی
به چه ماند ؟ به گلزار خزانی
برهنه گشته ، بی یار مانده
گل و برگش برفته ، خار مانده
منم چون شاخ تشنه در بهاران
تویی همچون هوای ابر و باران
نبرم از تو امید ای نگارین
که تا از من نبرد جان شیرین
نسوزد جان من یک باره در تاب
که امیدت زند گه گه بر او آب
گر امیدم نماند وای جانم
که بی امید یک ساعت نمانم

